عز الدين حسينى زنجانى
152
معيار شرك در قرآن (فارسى)
بر مشروعيت و جايز بودن طواف ، اعمّ از طواف واجب يا مستحب ، دور خانهء كعبه دارد و آن نماز و پرستش و خضوع و تواضع در برابر سنگهاستش در « صفحه 58 » چنين مىگويد : آرى ، طواف دور كعبه نماز است ، ولى نماز براى خدا و طواف براى خدا نه دور كعبه و اگر مجرّد طواف براى كعبه باشد ، پس مىبايد سجده هم براى زمين باشد نه خدا ! پاسخ : هدف - چنانكه بارها اشاره رفت - اين است كه خضوع در برابر جسم ، - كه طواف هم مصداق آن است - همان خضوع و خشوع در مقابل سنگ است و در ظاهر تفاوتى با همان خضوعى كه در ميان مشركان رسم بود ندارد و اين كه خضوع در برابر خدا قبول شده براى اين است كه به امر و دستور خداوند انجام پذيرفته است و در ظاهر خضوع براى خداوند است ؛ امّا آنچه دربارهاش ايراد شده اين است كه ، در اين صورت لازم مىآيد كه سجده بر زمين هم پرستش زمين باشد و برگشت چنين استدلال به قياس استثنائى « 1 » است ؛ يعنى اگر طواف براى كعبه باشد لازم مىآيد كه سجده بر زمين نيز عبادت بر زمين باشد و اين تالى « 2 » ممنوع و مقدم نيز مثل تالى ممنوع است و وجه ملازمه بين مقدم و تالى همان خضوع است كه در
--> ( 1 ) . قياس استثنائى ، اصطلاح منطقى است ؛ يعنى استدلالى است كه نتيجه يا نقيض آنبالفعل در خود استدلال ذكر شود ، مثل : اگر اين مايع الكل باشد ، قابل احتراق است ، ليكن قابل احتراق نيست ، پس الكل نيست . نتيجهء « پس الكل نيست » خود استدلالى است . ( 2 ) . تالى ، مقدّم ، هر دو اصطلاح منطقى است : تالى ؛ يعنى متأخر در شىء ، چرا كه تالى ازمادّهء « تِلْو » يعنى تأخّر و جملهء جزائيه از شرطيه را تالى مىگويند به جهت تأخر آن از جزء اوّل كه عبارت از شرط باشد كه به آن مقدّم مىگويند .